ساراسارا، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره
my weblogmy weblog، تا این لحظه: 7 سال و 22 روز سن داره
کلاس ششم رفتنمکلاس ششم رفتنم، تا این لحظه: 6 ماه و 9 روز سن داره
رفتن به مدرسهرفتن به مدرسه، تا این لحظه: 6 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

Frozen world

Fallow the voices you hear

بیدار شو آرش

سارا سر شب اومد کنارم و در گوشم گفت :مامی موقع اذان اونقدر برای آرش دعا کردم که نمیدونی و رفت دنبال بازیش. یک ماه گذشت.و آرش هنوز بیدار نشده... سارا وقتی می بینه عکسای آرش رو بروی چشمای پر از اشک مامیه صدای اعتراضش بلند میشه. آرش کوچولو یک ماه شد که تو کماست. و همه از لحظه ای که فهمیدن  دارن براش دعا می کنن... پسر دایی کوچولوی سارا  چشم و چراغ بابا و مامان و و عزیز دل و دلبند همه مون...  آیا معجزه اتفاق می افته؟  
30 آبان 1393

مفهوم غم

چند روز پیش وقتی از مغازه ای خرید میکردیم تلویزیون مغازه باز بود و اخبار مربوط به فاجعه جنگ غزه در حال پخش بود.بیرون که اومدیم سارا با بغض گفت : "حیوونکی مردم غزه ! نه مامی ؟" مامی که خیال خام کرده بود که با تلویزیون ندیدن و پیگیری اخبار فقط از طریق اینترنت و سپردن به آنا که این بچه صحنه های دلخراش جنگ و اخبار رو نبینه میتونه اونو بی خبر نگه داره با چشمای گشاد شده از تعجب و تاثر بریده بریده گفت : چطور مگه ؟ و سارا باز بغض آلود جواب داد :من با اینکه وقتی آتا اخبار گوش میده میرم اتاق دایی رضا ولی صدا هاشو میشنوم.هی راجع به جنگ آتش بس کشته شدن خبر میگن. مجبور بودم راجع به جنگ بگم .راجع به فلسطین .راجع به ...
22 مرداد 1393

سارای وبلاگ نویس!!!

 اینکه سارا میتونه تایپ کنه چیز تازه ای نیست.اینکه مینویسه هم همینطور. موضوع تازه اینه که سارا میخاد به اسم خودش تو وبلاگ مطلب بذاره!!! شاید کوچکترین وبلاگ نویس نباشه اما مطمئنم جزو اولین 5.5 ساله هایی یه که خودش با انگشتای ظریف و کوچولش و با فکر و ذهن فوق العاده و حساسش مطلب مینویسه. بهت افتخار میکنم ستاره کوچولوی بی نظیرم. ...
21 مرداد 1393

خواهری سارا و عسل عروسکش

من سارا هستم و دارم خودم دارم مینویسم من یک عروسک که اسمش عسل دارم من عسلم رو ون قدر دوست دارم که گفتم عسل خواهرمه وبراش یک اتاق درست کردم من و عسل هم دیگه رو خیلی دوست داریم عسل میره کلاس کار افرینی ومن میرم کلاسای چرتکه و رباتیک وهمه جا میبرمش بجز کلاس هام ...
13 مرداد 1393

دندان شیری

10 رو پیش بعد از مدتها سارا با مامی داشت مسواک میزد (همیشه با بابا میزنه) .اونوقت بود که مامی دندون های اسیای بزرگ سارا رو که نیش زده بودن دید و کلی ذوق کرد.دندون سمت راست پایین کاملا دیده میشه و سمت چپ فقط نیش زده. بالا سمت راست برامده است و دست که می زنی تیزیش رو حس میکنی و سمت چپ بالا هنوز خبری نیست. سارا داره بزرگ میشه و مامی کاملا متوجه تغییرات استخوان بندی صورتش میشه.گردی صورت یواش یواش داره کم میشه. بعد روز دوم تعطیلی عید فطر یعنی هفته قبل بود که وقتی سارا تو یه مرکز خرید داشت دنبال مامی میگشت مامی متوجه شد که چقدر صدای سارا عوض شده و تن همیشگی رو نداره! همون روزها بود که موقع شلیل خوردن دندون ثنایای راست...
13 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Frozen world می باشد