ساراسارا، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

توت فرنگی

به وبلاگ توت فرنگی خوش اومدین!!!!!🍓🍓🍓🍓

به وبلاگ من خوش اومدین!!!!👧👧👧👧من اینجا کلی چیزهای باحال و داستان های خودم رو می نویسم.

داستان های من ...اینجا توی وبلاگ!

من بعضی وقت ها داستان می نویسم و دوست دارم این داستان ها رو توی وبلاگ بذارم. اسم این داستان  بدترین هم بازی هاست سلام به همه ی کسانی که این نوشته را می خوانند من سارا هستم ۱۱ ساله ام و تنها هم بازی هایم پسر خاله هایم پسر عمویم و دختر عمه ام هستند پسر خاله های من الشن و الیار هم سن من هستند.ولی هر وقت خیر سرم با آنها بازی می کنم مو هایم را می کشند و از این کار های پسرانه می کنند پسر عمه من امیررضا ۱۰ سالش است و تنها چیزی که بهش فکر می کند بازی با تبلت است و من زیاد با او بازی نمی کنم دختر عمه ی فسقلی ام مریم کلاس اول است و هر کاری بکنی جیغ میکشد و بقیه می آیند و تو را دعوا می کنند. وای خدا. ببینید چه هم بازی هایی دارم!...
17 آبان 1398

یه مدرسه جدید و یه دوست عصبانی

امسال مدرسه ام رو عوض کردم .الان سال آخر دبستانیم و قراره امتحان تیز هوشان بدیم.اینجا بچه ها خیییلی باهوشند و من هم خوشحالم با آنها هستم.😀😀😀 بهترین دوستم توی مدرسه ی قبلی ام ،خیلی از دست من عصبانی است.😡😡😡😡 ما با هم به یه کلاس زبان می ریم و او با من یک کلمه هم حرف نمی زنه🤐🤐.فکر کنم عوض کردن مدرسه خوبی ها و بدی هایی داره.دوست دارم با بهترین دوستم آشتی کنم واقعا دوست دارم،ولی او بعضی وقت ها  خیلی اعصاب خرد کن می شه.🙄🙄🙄🙄من سعی ام را می کنم که باهاش دوست باشم اما اون خیلی بد اخلاق شده
14 آبان 1398

امسال تو مدرسه

امسال تو مدرسه همه چیز عوض شده اول سال ۱۶ نفر بویم تو کلاس ۲ نفر رفته بودند و ۲ نفر تازه اومده بودند. ولی توی ما ه آبان یه نفر از کلاسمون رفت و شدیم ۱۵ نفر الان همین دیروز پریروز یه  شاگرد جدید اومده و بازم دوباره ۱۶ نفر شدیم الان ماه دیه و من نمی دونم تا آخر سال چی قراه بشه ...
23 دی 1397

دوباره سلام

سلام به همه ی کسایی که دارن این مطلب رو می خونن. الان من کلاس پنجمم و می خوام یه عالمه چیز های جالب بنویسم. هورا! ...
23 دی 1397

من الان کلاس سومم

من الان کلاس سومم وکسر سودکردن اعداد چهاررقمی روبلدم توبهمن ماه برامون جشن تکلیف می گیرن من درس جدید کلاس سوم یعنی مطالعات رو خیلی دوست دارم
17 آذر 1395

من الان کارتون جدیدی دوست دارم

من کارتون جدیدی دیدم که اسمش پونی بود من از اون خیلی خوشم اومد شخصیت های این کارتون اسماشون این بود رریتی  رنگبودش  توالایت اسپارکل  فلاتر شای  اپل جک  وپینکی پای من سارا بودم که نوشتم و از این به بعد خودم مطلب می نویسم saraسارا     ...
16 آذر 1395

آرش یک فرشته بود...

معجزه ها هم گاهی مقابل فرشته ها کم می آورند برای اتفاق افتادن سارا... پرسیدی چرا خدا دعاهایت را قبول نکرد ازم ناراحت بودی که بهت دروغ گفته ام  که خدا دعای بچه ها رو قبول می کنه نگران بی بابا و مامان بودن آرش کوچولو تو بهشت شدی...  که اون یه بچه است و اونجا هیچ کسو نمیشناسه داد زدی  جیغ کشیدی گریه کردی که آرش رو اینقدر کم دیده بودی... باورت نمیشد چون زن دایی بهت گفته بود حال آرش خوبه... و بارها و بارها پرسیدی چرا نمیدونستم چجوری گریه تو بند بیارم نمیتونستم قانعت کنم که رفتن آرش پیش خدا دلیل مهربون نبودن  او نیست جواب سوالایی که میپرسیدی سخت ...خیلی سخت  بود و بعد اون همه بی تابی و سوال...
14 دی 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به توت فرنگی می باشد